غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

193

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زين الدين كيمياكر و خواجه شهاب الدين مباركشاه و بعضى ديگر از اهل تقرير بتاريخ دهم شوال سال مذكوره در منزل محول از توابع بغداد بياسا رسيد و حمد اللّه مستوفى در تاريخ آن قضيه اين دو بيت در سلك نظم كشيد رباعى عشر اول شنبه از شوال گشته منصرف * رفته از تاريخ هجرى سال ذال و يا الف در محول شد بفرمان خداوند جهان * بدر عمر خواجه سعد الدين محمد منخسف و مبلغ پانصد تومان كه مقرران ملزم كفايت آن شده بودند از جهات و متملكات ايشان بحصول موصول گشت و سيد تاج الدين كه قبايح افعالش بر بطلان دعوى سيادت دلالت ميكرد همدران ايام در قيد مصادره و مواخذه افتاده در حضور قاضى القضاة ممالك و سادات و علما بوضوح پيوست كه آن شرير زياده بر سيصد هزار دينار از اموال نقبا مشاهد ائمه معصومين و ساير اشراف مسلمين به غصب و شلتاق گرفته بود بنابر آن او را بسادات سپردند تا حقوق خود را از وى ستانده بجزاء كردارش رسانند و آن زمرهء واجب التعظيم تاج الدين را بكنار شط برده بضربات متعاقب بقتل رسانيدند و چون سيد عماد الدين سمنانى در آن امر بانواب خواجه سعد الدين شركت داشت جهان بين او را ميل كشيدند اما نور باصره‌اش به تمام زايل نگشت و چون دهره قهر اولجايتو سلطان بستان مملكت را باغبان آسا از نهال وجود اهل شرارت بپيراست جهة تعيين وزيرى صائب تدبير كه باتفاق خواجه رشيد الدين فضل اللّه بسرانجام مهام پادشاهى قيام نمايد با امراء عظام مشورت فرمود و خاطر انور بران قرار يافت كه خواجه تاج الدين عليشاه جيلان را بتشريف آن منصب شريف سرافراز گرداند و بموجب حكم قضا امضاء خواجه تاج الدين عليشاه با خواجه رشيد الدين فضل اللّه در امر وزارت شريك شد و در وقتى كه نورسيدگان انجمن چمن در نظر سلطان‌گل جلوه‌گر گشته از اوراق شكوفه درم و دينار بسيار به صورت نياز نثار كردند خواجه عليشاه پادشاه و نوئينان و ايناقان را در دار السلام بغداد طوى داد و در آن جشن و كله مرصع بجواهر نفيسه كه چهارده رطل وزن داشت و افسرى مكلل كه قطعه لعل بيست و چهار مثقالى در آن تعبيه كرده بودند و نه غلام سيم‌اندام گلعذار با كمرها زرنگار و نه اسب عربىنژاد كه زين و لجام آن‌ها زرين بود پيشكش گردانيد و به عين عنايت ملحوظ گشته هردو وزير صائب تدبير بموافقت يكديگر بتمشيت مهام رعيت و لشگر مشغول شدند بعد از آن اولجايتو سلطان داعيه نمود كه بدستور غازان خان همت بر فتح بلاد مصر و شام گمارد اما در آن اثنا بخاطرش رسيد كه چون اهل گيلان با وجود قرب جوار اطاعت فرمان ما نمىنمايند لشگر بديار دور دست بردن مناسب نخواهد بود و در باب توجه بصوب گيلان با امرا و اعيان مراسم جانقى مرعى داشته آراى همكنان بر آن قرار يافت كه نخست ايلچى به آن ولايت فرستند و گيلانيان را باطاعت و انقياد دعوت فرمايند اگر بقدم قبول پيش آيند فهو المطلوب و الا جهت تاديب ايشان توجه نمايند و در آن ايام در گيلان حكام متعدد بامر ايالت قيام مىنمودند و تا آن غايت هيچيك از اولاد هلاكو خان را اطاعت ننموده بودند و امير دباج از ساير